مشق خدمت 28 و 29 آذر 1384

برگ پایانی دفتر هشتم + برگ آغازین دفتر نهم روزنوشت‌ها

دوشنبه ۲۸ آذر ۸۴

… آتشم زد!

…. زنگ زد که امشب راهی حج واجبیم. انصافاً آدم بامعرفتی است، فقط یک بار با او در عمره بوده‌ام، هر وقت حج و عمره می‌رود یادی از ما می‌کند. خدا حفظش کند. او که زنگ زد، یک آن مرغ دلم به پشت دیوار بقیع رفت، این مرغ که سر از پا نمی‌شناخت بلافاصله سری به مسجد الحرام زد، بالای ناودان کعبه نشست؛ زیر ناودان در حجر اسماعیل، یحیی زاده را دید که به کعبه چسبیده، سنگ و پرده کعبه را با اشک چشم خیس کرده و می‌گوید خدایا بزرگان در اینجا از تو “عاقبت به خیری” می‌خواهند، من چه چیز غیر از آن می‌توانم طلب کنم؟! از خود، بی‌خود شده‌ام ولی مرغ، بی‌جهت شتابزده نبود، الان دوباره به همین اتاق خانه تهران برگشته و نگاهم می‌کند، اشکهایم که بر گونه ام جاری شده پاک می‌کند! و می‌گوید اشتباه کرده‌ای! اینجا جای خلوتی نیست… آه چه هبوطی!؟

تصور نمی‌کردم دفتر هشتم که با یاد امام هشتم علیه السلام شروع شد به این شکل به پایان رسد! ولی به جای خوبی رسیدم، “ختامه مسک” شد.

خدایا عاقبت این دفتر در نیمه دوشنبه شب ۲۸ آذر؛ ۱۶ ذیقعده ۱۴۲۶ ختم به خیر شد، عاقبت مرا نیز ختم به خیر گردان!

سه شنبه ۲۹ آذر ۸۴

امروز سه شنبه ۸۴/۹/۲۹، پانصد و هفتادمین روز شروع کار مجلس هفتم است. به سرعت باد و برق یک سال و نیم و ۲۳ روز از عمر این مجلس هم گذشت! و طبق قانونی که هر ۶ ماه یک بار صندلی ما به قید قرعه تغییر می کند، سه هفته ای است که ما برای چهارمین بار صندلی جدیدی صاحب گشته ایم !

شاید این جابجایی جای ما در مجلس و عوض شدن صندلی ما بتواند ما را به اینکه عاقبت باید از اینجا برویم و صندلی را به دیگری بسپاریم رهنمون سازد!

راستی حالا بعد از گذشت این مدت وقتی به گذشته می اندیشم، وقتی به کارهایی که می توانستیم ولی انجام ندادیم، کارهایی که نمی‌بایست انجام می دادیم ولی انجام دادیم، می نگرم، شرمنده می شوم!

چقدر خوب گفت آن عالم فرزانه که در این مسیر و در کسوت نمایندگی، انسان اگر اهل علم نباشد، جای بدی نیست. همه چیزش فراهم است از پول، پست …..

وای بر ما اگر وکالتمان موجب رفاه و سلامتی و خوشگذرانی شود، وای بر ما اگر این مسؤولیت موجب آرامش دنیا و آبادی خانه و زندگی‌مان شود!

انصافا کار، بسیار دشوار است، خدا اگر یک لحظه رهایمان کند، دیگر نابودیم!

چند روزی است حاجیان راه افتاده‌اند. کمتر از یک ماه دیگر صد هزار ایرانی در آنجا حاجی خواهند شد. تا قبل از این مسؤولیت ، من روحانی کاروان بودم و بالاخره توفیق عمره و حج نیز داشتم. حالا در این چند سال به اختیار انصراف داده‌ام و دیگر در این مسؤولیت چنین فیضی نصیبم نمی گردد!

راستی آیا در ازاء آن و در همین مسیر، قدمی بر می داریم که جبران کند و  به نحوی در قیامت به کمک ما آید؟ خدا کند چنین باشد. در غیر این صورت چه مصداقی واضح‌تر از این برای ” خسر الدنیا و الاخره”

خدای علیم خبیر! خدای یعلم خائنه الاعین و ما تخفی الصدور! من که ادعا داشتم در این مسیر در جستجوی سعادتی خواهم بود که در جبهه‌ها نیز منتظرش بودم ولی خبری از آن شد! حالا مرا رها کرده‌ای؟!

” هیهات ما ذلک الظن بک ولا اخبرنا من فضلک”

خدایا چنان کن سرانجام کار                                                                                             تو خشنود باشی و ما رستگار

العبد الراجی الی غفران مولاه: سید جلال یحیی زاده

بامداد ۸۴/۹/۲۹

باز نشر محتوا با ذکر منبع " تارنمای فرهنگی مرحوم یحیی زاده" مجاز می باشد.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*