دغدغه های ثبت نام مرحوم یحیی زاده در مجلس هشتم

بسمه تعالی

دست نوشته های ثبت نام دوره ی هشتم (۴)

توضیح: مرحوم حاج آقا یحیی زاده در انتخابات مجالس ششم تا نهم شرکت کرد و بجز انتخابات اول، در سه انتخابات بعدی با رأى مردم وارد مجلس شد. اما وجه مشترک هر چهار بار، استنکاف او از ثبت نام برای نامزدی انتخابات بود و البته هربار با اصرارهای فراوان شمار زیادی از عموم مردم و اعلام تکلیف برخی نخبگان، وظیفه را چیزی خلاف تمایل شخصی و اولیه خود می دید و وادار به ورود به عرصه انتخابات می شد.
در میان روزنوشت های آن مرحوم در ایام نمایندگی، بخشهایی به جریانات منجر به نامزدی برای مجالس هشتم و نهم مربوط می شود.
به هدف ارایه نمونه ای از توجه به تکلیف گرایی و بی اعتنایی به مقام و منصب دنیایی، طی چند قسمت، بخشهایی از یادداشت های قابل انتشار مربوط به ثبت نام در مجلس هشتم تقدیم می گردد. امیدواریم بعدها بتوانیم یادداشت های مربوط به ثبت نام مجلس نهم را نیز منتشر کنیم.
به امید گسترش روزافزون وظیفه محوری در رفتارهایمان ان شاء الله.

بخشی از روزنوشت ۱۳۸۶/۱۰/۱۸

در این یکی دو روز دکتر زاکانی (از ۶+۵ اصولگرایان کشور) + کوهکن (هیئت رئیسه) + باهنر (نائب رئیس) و … به شدت اصرار داشتند که باید اسم بنویسم!

دکتر زاکانی به جمعی می گفت از معدود نمایندگانی که در کشور برای رای آوردنش خیالمان راحت هست اوست! و تنها کسی است که شهر های دیگر استانش هم، خواهان او هستند!

یک بار هم کوهکن جلوی باهنر دست مرا گرفت و کشان کشان می برد که ثبت نام برای مجلس هشتم نمایم!

دکتر نجابت هم همین موضوع مورد تأکید قرار داد، آقای سروری هم به همین شکل!

بهرحال آنچه مرا به شدت نگران کرده، همین فشار هاست! تازه موبایلم را غالبا خاموش کرده ام. به محض روشن کردن از تفت – میبد  و استان خواص و عوام همین فشار ها را وارد می کنند!

در این دو سه روز با وجود بسته شدن بسیاری راهها و لغو بسیاری از سفرها و پروازها ، بعضی از تفت و میبد می خواستند به تهران بیایند که مرا با زور برای ثبت نام ببرند که با لطایف الحیلی جلوی این اقدامشان گرفته ام!

تلخ تر اینکه خیلی ها، درد مرا حس نمی کنند! شاید خیال کنند می ترسم رای نیاورم، در حالی که اگر مطمئن بودم رای نمی آورم، هیچ دغدغه ای برای ثبت نام نداشتم! شاید خیال می کنند خسته شده ام در حالی که بیکاری مرا می کشد! شاید خیال می کنند برای تفت و میبد کم گذاشته ام، در حالی که خدا را شکر در این مورد هم نگرانی ندارم!

ای کاش کسی پیدا می شد دردم را بفهمد! همین برایم بس بود! بهرحال دو، سه روز آینده روزهای سرنوشت ساز چند سال آینده من است  (البته اگر عمری باقی باشد)!

ولی می گذارم و می گذرم!

باز نشر محتوا با ذکر منبع " تارنمای فرهنگی مرحوم یحیی زاده" مجاز می باشد.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*