مشق خدمت ۹ الی ۱۴ تیرماه ۸۴ – بعد از یک سال و یک ماه و چهار روز…

توضیح:

مرحوم حجت الاسلام و المسلمین یحیی زاده رحمه الله علیه، از روزهای آغازین نمایندگی مجلس در دوره هفتم در سال ۸۳ ، روزانه اقدام به یادداشت‌برداری از‌ …ادامه مطلب

پنجشنبه ۹ تیر ۸۴

دهشیر؛ محل مردمان متدیّن و ولایتمدار

از خیلی وقت قبل می‌خواستم حضور در جمع مردم دهشیر هم داشته باشم! با حاجی آقا نجم الهدی امام جمعه آنجا صحبت کردم، قرار شد بعد از انتخابات. دیشب هم در راه صحبت کردم، قرار شد امشب آنجا برویم. ضمناً ایشان هم بعد از ظهر آنجا سخنرانی دارد (در این چند روز)، قرار شد بماند تا در برنامه شرکت داشته باشد.

به سمت دهشیر حرکت کردیم؛ ربع ساعتی به اذان مانده بود به مسجد رسیدیم. اذان شد حاج آقا هم آمد؛ نماز خواند؛ از ما خواست صحبت شروع کنیم. صحبت شروع کردم؛ صحبت مفصلی شروع و بعد به سؤالاتی که مطرح شد پاسخ دادم. حاجی آقا در کل جلسه حضور داشت و خودش هیچ سخنرانی نکرد و این مسجد بزرگ در این دهستان، پر از جمعیت بود. جلسه بسیار خوبی بود و صحبت ما حدود ۵/۱ ساعت طول کشید…

جمعه ۱۰ تیر ۸۴

نماز جمعه دشت آباد

اول صبح، قراری بر رفتن دشت آباد و نماز جمعه آنجا نداشتم. اصولاً شنیده بودم آقای نجم الهدی (آقا ضیاء) بنادکوک نماز خواهد خواند. دو – سه هفته قبل نماز جمعه بنادکوک شرکت کرده بودم… نزدیک تفت … زنگ زد که نماز قرار شده دشت آباد بخوانند. دشت آباد محروم‌ترین روستای حوزه انتخابیه من است و تنها روستایی است که بودجه مناطق محروم دارد. من دو – سه بار رفتم آنجا؛ ولی معمولاً با شوراهای آنجا جلسه داشتم و اصولاً با مردم چندان سروکاری نداشتم. به هر حال لازم بود.

رفتیم و اوایل خطبه دوم رسیدیم. حاج آقا نجم الهدی که معمولاً وقتی به نماز جمعه می‌رفتیم در خطبه می‌گفت: ایشان تشریف آوردند و استفاده خواهیم کرد و خطبه را کوتاه می‌کنم، هیچ چیز نگفت! … بین دو نماز کسی به ایشان خبر داد؛ ایشان بلند شد و پشت میکروفن گفت: اصلاً من متوجه حضورشان نشدم… ظاهراً نور نگذاشته بود متوجه شوند. به هر حال از ما دعوت کرد و ما هم مشغول صحبت شدیم. نیم ساعتی صحبت خوبی نمودم؛ هم باطراوت، هم شاداب، هم گرم، هم گیرا!

بعد از نماز، طلبه جوان آنجا که چند بار دیگر هم او را دیده‌ام، گفت: نیم ساعت بمان کاری داریم. گفتم: حالا مردم جمع هستند، آنها معطّل می‌شوند.. قول دادم حتی الامکان در مراسم کنگره شهدای آنجا در اواخر تیرماه به آنجا رفته، جلسه و سخنرانی داشته باشم.

برای تلفن که یک خط بیشتر ندارند، گلایه داشتند. همان جا با موبایل که خیلی سخت هم آنتن می‌داد مدیرکل مخابرات … را پیدا کردم و از او قول گرفتم؛ گفت اوایل مهر با هم آنجا را افتتاح خواهیم کرد.

به هر حال از آنجا حدود ساعت ۳,۱۰ برگشتیم و حدود ساعت ۵ خسته، مانده، گرسنه به خانه رسیدیم. ناهار خوردم؛ نیم ساعتی استراحت کردم…

شنبه ۱۱ تیر ۸۴

 بعد از یک سال و یک ماه و چهار روز!

بله بعد از سیزده ماه و چهار روز، امروز اولین روز حضور دسته‌جمعی ما در تهران است…

به مجلس گفته بودم یکی از این خانه‌های مجلس قبلی که فعلاً افتاده و کسی از آن استفاده نمی‌کند، به ما بدهید…

این خانه، سه طبقه‌ای است که طبقه زیرین، انتشارات مجلس قبلی بوده که حالا خالی کرده‌اند … گفتند: حالا رنگ می‌زنیم و هر طبقه، یک نماینده. گفتم طبقه همکف برای من باشد که اگر بچه‌ام راه رفت، احساس نکنم همسایه‌ام ایذاء می‌شود. گفتند: … که پایش درد می‌کند، این طبقه را خواسته؛ گفتم: طبقه دوم؛ و پذیرفتند…

وارد طبقه دوم خانه ۲۷ [کوچه] صابری شدیم تا خانواده هم در کنارمان باشد و بلکه بتوانیم بهتر به مردم برسیم! خدا توفیق دهد. البته وارد که می‌شویم مشاهده می‌کنیم موکت هست، پرده جدید (عمودی) زده‌اند؛ ولی بسیار کثیف است و یخچال و اجاق و… نیست!

… همه با هم راه افتادیم تا خانه را تجهیز کنیم. در مورد اجاق گاز از مسؤول مربوطه سؤال کردیم، فهمیدیم باید خودمان بخریم. پس یخچال، اجاق گاز، تلویزیون از نیازهای اولیه است!

همگی با هم به فروشگاه مجلس در کوچه پوریای ولی و در همسایگی همین خانه رفتیم. از یخچال‌های مستضعفی خبری نبود؛ ارزان‌ترین آن نزدیک چهارصد هزار تومان بود. همان جا پرسیدیم: کجای تهران می‌توانیم یخچال مناسب پیدا کنیم؟ گفت: چهارراه سیروس.

تاکسی گرفتیم آنجا رفتیم. مغازه‌های مختلفی بود، یکی را انتخاب کردیم. خانم یخچال مناسب را پیدا کرد، ۱۳ فوت … به مبلغ ۲۳۰ هزار تومان. این را انتخاب کردیم. اجاق گاز هم که در فروشگاه … کمتر از ۱۵۰ تومان نبود، ۶۵ هزار تومانی پیدا و انتخاب کرد…

… طیّ دو مرحله و با دو ساک، همه طرح‌ها و لوایح موجود در اتاق مجردی خانه ۴۷ که ۳،۴ خانه با این خانه فاصله داشت، به اینجا آوردیم و آن اتاق نیز در واقع تخلیه کردیم؛ اتاقی که خاطرات زیادی بعد از چند ماه حجره‌نشینی در مدرسه مروی از آن به یاد دارم: با دلخوش نماینده صومعه‌سرا بودن و دلخوش بودن! … خاطرات تلخ و شیرین آنجا… خاطرات ماه‌ها شام نخوردن، غالب اوقات صبحانه نخوردن! … به هر حال باید با آن خانه خداحافظی کرد و به این خانه سلام داد…

سه شنبه ۱۴ تیر ۸۴

… بعضی دوستان روحانی و غیر روحانی مجلس حتی اصولگراها که از هاشمی حمایت می‌کردند، حالا تحت عنوان فراکسیون اعتدال و به اسم اینکه می‌خواهیم از دولت جدید حمایت کنیم، مشغول تشکیل این فراکسیون هستند که قطعاً مقابل دولت جدید موضع بگیرند. هاشمی هم دنبال تشکیل حزب اعتدال است. از مشمئزکننده‌ترین بخش این قصه پرغصه حضور و فعّالیّت افرادی مثل … است؛ واقعاً هیچ کس کارخراب‌کن‌تر از بعضی ما روحانیون نیست!

چقدر ایشان و چند نماینده دیگر هر روز از وقت مجلس گرفتند و جهت تخریب کردن هاشمی توسط مخالفانش و تحت پوشش تذکّر آیین‌نامه‌ای برای هاشمی فضاسازی کردند!

باز نشر محتوا با ذکر منبع " تارنمای فرهنگی مرحوم یحیی زاده" مجاز می باشد.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*