مشق خدمت- تعطیلات نوروز سال 85

یحیی‌زاده تعطیلات نوروز خود را چگونه سپری کرد؟

یکشنبه ۲۸ اسفند ۸۴ پنجشنبه ۳ فروردین ۸۵

سفر خانوادگی به مناطق عملیّاتی جنوب به همراه کاروان بسیج مجلس در معیّت برخی از نمایندگان و کارمندان مجلس و خانواده‌های ایشان

حرکت: شنبه شب ۲۷ اسفند از ایستگاه راه آهن تهران؛ رسیدن به تهران: ظهر پنجشنبه ۳ فروردین

مناطق مورد بازدید: دوکوهه – اروند کنار – خرمشهر (مسجد جامع؛ موزه جنگ) – شلمچه – طلائیه – هویزه – زیارت علی بن مهزیار اهواز

محل استقرار: خوابگاه دانشگاه علوم و فنون دریایی خرمشهر

مراسم سال تحویل: اردوگاه میثاق خرمشهر

برخی حواشی سفر (انتخاب شده از دفتر روزنوشت‌های مرحوم یحیی زاده):

یک نکته جالب! (یکشنبه ۲۹ اسفند ۸۴)

امروز عصر آقای نبوی زاده (معاون استانداری) زنگ زد که بیش از ۷ میلیارد تومان از بودجه استان، هنوز واریز نشده و اگر تا آخر وقت امروز، واریز نشود، قانوناً دیگر واریز نمی‌شود. من … شماره موبایل وزیر اقتصاد را گرفتم. با او که در وزارتخانه بود، تلفنی صحبت کردم؛ معلوم شد این موضوع به خاطر کسری بودجه سراسری است. البته گفت: دنبال این هستم اگر بشود، اقدامی انجام دهم. بعد معلوم شد در آخرین دقایق سال، به جز یک میلیارد، بقیه را واریز کرده‌اند.

[اتهام‌ عجولانه] (چهارشنبه ۲ فروردین ۸۵)

وقتی می‌خواستیم [جهت خروج از زیارتگاه هویزه] سوار [اتوبوس] شویم، [فردی] آمد و با تندی رو به فدایی کرد و گفت: شما با مجلس ششم چه فرقی دارید؟ چون شنیدم حدّاد زنگ زده که اتوبوس‌های شما بتواند داخل محوّطه اینجا که ما به هیچ ماشینی اجازه نمی‌دهیم وارد شود، وارد گردد! خانواده شما با دیگران چه فرقی دارد؟ آن، از پول‌هایی که می‌گیرید؛ این هم این کارهایتان! و ماشین هم مثل دوره قبل می‌گیرید و … !

بعد از صحبت‌هایش، آقای فدایی خیلی آرام گفت: بهتر نبود زود قضاوت نمی‌کردید؛ از ما می‌پرسیدی و به گناه نمی‌افتادی! من گفتم: ماشین و آن حقوق‌ها بالله دروغ است! حدّاد هم اصلاً خبر ندارد ما امروز اینجاییم. مگر بیکار است که زنگ بزند اتوبوس‌های ما در محوطه راه بدهند! (تازه اتوبوس‌های دیگری هم من به چشم خود دیدم) …

راستی چقدر زشت است یک جوان بیست ساله در لباس بسیجی که وقت جنگ شاید تازه متولد شده بود، به کسانی که بعضی مثل رزمیان و دلخوش و فدایی، سال‌ها جبهه بوده‌اند، بعضی مثل حجازی‌فر، دو برادرش در مقاومت خرمشهر در یک روز از دست داده، اینطور تحت تأثیر دیگران، تهمت بزند و … !

جمعه ۴ فروردین ۸۵

رسیدن به میبد (با قطار تهران)- شرکت در یک مراسم ختم – حضور در نماز جمعه میبد – عیادت از یکی از بیماران

شنبه ۵ فروردین [متن بخشی از روزنوشت این روز:]

دیروز به آقای شکوهی فرماندار جدید تفت زنگ زدم که از اول صبح امروز در تفت خواهم بود تا به ادارات به صورت سرزده، سری بزنیم و بازدیدهای دیگری هم داشته باشیم.

… امروز بلافاصله بعد از نماز صبح، آقای شکوهی زنگ زد و گفت: آقای استاندار [دکتر عاصی] چند روزی است شروع کرده به سفرهای سرزده شهرستان‌ها؛ یکی – دو شهر رفته؛ در مورد آن یکی – دو شهر، وقتی نزدیک شهر می‌رسیده، زنگ فرماندار می‌زده و او را خبر می‌کرده؛ ولی امروز الآن زنگ من زده که بیا مهمانسرای استانداری تا با هم به تفت برویم و این برنامه را در تفت داشته باشیم؛ من هم گفته‌ام فلانی هم باید باشد، از دیروز قرار شده امروز تفت باشد.

 

به هر حال تا گفت، من هم زنگ زدم تاکسی آمد و قبل از [ساعت] ۷ در فرمانداری تفت بودم. استاندار اجازه نداد بیش از یک ماشین راه بیفتد! اجازه نداد جایی خبر داده شود! ماشین پیکاپ جهاد تفت برداشتیم. مرشدی رئیس جهاد راننده بود، من جلو سوار بودم، استاندار – فرماندار ردیف عقب بودند.

راه افتادیم از روستای حسینی تفت – مجتمع شیری تفت – نصرآباد – علی آباد – دهشیر – کهدوئیه – نیر – زردین – سخوید – سانیچ بازدید کردیم.

… این برنامه از ساعت ۷ شروع و ما ساعت ۲۱:۱۷ شب به یزد رسیدیم که من از آنجا با تاکسی به میبد آمدم.

در بسیاری از روستاها با کسی چه مسؤول، چه غیر مسؤول برخورد نداشتیم!

من در طول سفر، مشکلات، زمینه‌ها و مطالبات را به سمع استاندار و فرماندار می‌رساندم. آقای شکوهی جدیداً فرماندار تفت شده است.

یکشنبه ۶ فروردین

– بازدید سرزده از چند اداره میبد به همراه فرماندار

– نگارش ۱۰ نامه‌ به مسؤولان درباره نامه‌های دریافتی از مراجعین مردمی

– حضور در نماز ظهر فاطمیه شهیدیه و پاسخگویی به سؤالات و گلایه‌های مردم

– حضور در دفتر نماینده در میبد جهت ملاقات‌های مردمی

– شرکت در سالگرد شهید در رکن آباد

– جلسه بررسی مشکلات و درخواست‌های مردم منطقه شاه‌جهان‌آباد در مسجد جامع آنجا با حضور برخی مسؤولان شهر

[بخشی از روزنوشت مربوط به این برنامه:]

امیدوارم این جلسه هم مثل بعضی جلسات دیگر کارآیی و مؤثر بودن خود را نشان دهد و به زودی شاهد رفع بعضی از مشکلات این محل باشیم. شیوه‌ای که من در این مورد ابداع کرده‌ام می‌تواند بسیار مثمر باشد. این شیوه که قبل از شروع سفرهای استانی رئیس جمهور صورت گرفته، همان مقاصد و اهداف را دربردارد.

دوشنبه ۷ فروردین

– بازدید از چند پروژه میراث فرهنگی میبد

– بازدید سرزده از اداره بیمه میبد

– بازدید از مرکز نگهداری “محبت”

– شرکت در تودیع و معارفه رئیس تربیت بدنی میبد

– حضور در سانیچ، سخوید و دشت آباد به همراه مدیر عامل مخابرات استان جهت افتتاح چند پروژه مخابراتی

– جلسه با دهیاری‌های منطقه سانیچ

– نگارش ۲۰ نامه به مسؤولان جهت پیگیری نامه‌های مردمی

سه شنبه ۸ فروردین

– ملاقات‌های جداگانه با ۵ مدیرکل (شرکت گاز – آبفار – مسکن و شهرسازی – فرهنگ و ارشاد اسلامی – آب منطقه‌ای) در یزد به همراه فرمانداران تفت و میبد جهت بررسی مشکلات حوزه انتخابیه

– پاسخگویی به مراجعات مردمی در دفتر نماینده در میبد

چهارشنبه ۹ فروردین (مطابق با ۲۸ صفر)

– حضور در تفت و شرکت در جلسه‌ای جهت تأمین اعتبار برای تکمیل حسینیه شاه ولی و …

– حضور در اسلامیّه و مراسم عزاداری آنجا

– شرکت در مراسم عزاداری منزل حاج آقا ابوترابی در یزد

– شرکت در مجلس ختم

پنجشنبه ۱۰ فروردین (مطابق با شهادت امام رضا علیه السلام)

– شرکت در مراسم روضه در بیت مرحوم آیت الله اعرافی

– شرکت در مراسم شهدای ۱۰ فروردین یزد در مسجد حظیره

– حضور در جلسه تعدادی از اهالی ندوشن با امام جمعه میبد

– عیادت از بیمار

– صله ارحام

جمعه ۱۱ فروردین

– حضور در شهرستان تفت و بازدید از روستای رشکوئیه و بررسی مشکلات منطقه و شرکت در مراسم ختم پدر شهید

– بازدید از روستای اردان و شرکت در جلسه دهیاری‌ها و شوراهای ۳ روستای اردان- شریف آباد و مزرعه میرزامحمدعلی و بررسی مشکلات آن مناطق

– شرکت در نمازجمعه دهشیر و سخنرانی بعد از نماز جمعه

– جلسه با شورای دهشیر و بازدید از منطقه

(تمام این بازدیدها به همراه فرماندار و بخشدار صورت گرفت)

– شرکت در برخی جلسات مربوط به شهرستان میبد در محضر امام جمعه میبد

شنبه ۱۲ فروردین

– جلسه با برخی فعّالان شهرستان میبد

– شرکت در مراسم سالگرد شهید در رکن‌آباد

– نگارش ۲۲ نامه به مسؤولان پیرامون نامه‌های مردمی

یکشنبه ۱۳ فروردین

حضور در خانه: مطالعه و نگارش یادداشت‌های روزانه معوّقه آ‌آآ

[بخشی از روزنوشت این روز:]

امروز هیچ قرار خاصّی نگذاشته‌ام؛ فقط مسجد صاحب الزمان علویه چند روز پیش از من خواستند که نماز ظهر روز سیزده را آنجا امامت نمایم. من هم چندان قولی ندادم … چون سیزده است، اگر آن سمت‌ها بروم، خیال می‌کنند آمده‌ام سیزده به در. عذر خواستم…

راستی بد نیست خبر دیگری نقل کنم:

… کسی برای … زنگ زده و احوالش پرسیده و گفته: من کیش هستم؛ نماینده و آقای فرماندار هم هستند و در خدمتشان هستیم!

این در حالی است که من در عمرم هنوز کیش ندیدم! شلمچه و طلائیه هم که نوروز رفتم، فرماندار نبوده است. به هر حال، خبر بدی نیست. اینطور انگ می‌زنند و سوء استفاده می‌کنند.

باز نشر محتوا با ذکر منبع " تارنمای فرهنگی مرحوم یحیی زاده" مجاز می باشد.

یک نظر

  1. سید امیررضا یحیی زاده

    سلام یادم می اید که وقتی زنده بود من با او صمیمی بودم او هر وقت که مرا می دید با من شخی می کردو من هم بعضی وقت ها به اومی گفتم دایی من ت رو خیلی دوست دارم حال تو هرچی می خوای بگو _و اخرین عکس من و او را هیچ وقت یادم نمی رود

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*