یحیی زاده؛ الگویی بی‎سر و صدا برای کسانی که می خواهند نماینده مردم باشند

یحیی زاده؛ الگویی بی‎سر و صدا برای کسانی که می خواهند نماینده مردم باشند.

yahyazadeh (170)

سید، یک روحانی جانباز بود؛ جانباز شیمیایی و اتفاقا پزشکان معالج وی یکی از دلایل سکته مغزی او را مصرف داروهای قوی جهت درمان این بیماری قلمداد می کردند. نمی دانم در کدام عملیات این جراحت حاصل شد اما می‎دانم با اینکه نماینده مردم شهرش در مجلس شورای اسلامی بود، اما هیچگاه او این زخم را مستمسک ارتقاء سیاسی خود نکرد. زخمی که شاید هنوز هم بیشتر موکلان وی در حوزه انتخابیه میبد و تفت از آن بی‎اطلاع باشند.

حاج آقا یحیی زاده هرچه قدر هم که تلاش می‎کرد فضائلش را پنهان کند اما “ساده‎زیستی” اش را دیگر نمی‎توانست از چشم کسی بپوشاند آنچنان که “ساده‎زیستی” او زبانزد آنانی بود که می شناختندش. او در ابتدای شروع به کارش در مجلس هفتم تا یک سال در مسجد مروی تهران رحل اقامت افکنده بود و پس از آن راهی طبقه دوم خانه‎ای بسیار قدیمی، در خیابان امام خمینی(ره) تهران شد. خانه‎ای که خوب به یاد دارم، پنجره‎هایش با رنگ پلاستیک آغشته شده بود و بسیار شبیه به خانه های دهه ۶۰ کشور بود.

انگار یحیی زاده در دهه ۶۰، همانجا پیش همرزمان شهیدش باقی مانده بود و تفاخر و اشرافیتی که بعدها بلای جان خیلی از مسئولین شد، برایش همچنان ننگ و عار محسوب می‎شد و تمام همتش را مصروف آن می‎داشت که ذی طلبگی خود را حفظ کند تا هم مسئولی در طراز انقلاب اسلامی باشد و هم شان روحانیت اصیل و انقلابی را حفظ کند. شاید کمتر کسی از مردم میبد باشد که نماینده شهرش را سوار بر موتور یاماهای مدل ۶۵ ندیده باشد! پیش خود حساب کنید؛ فردی سه دوره نماینده مجلس باشد اما همچنان مرکبش، یک موتور قدیمی باشد آن هم در زمانه‎ای که مسئولان درجه ۴و ۵ دولتی هم حتما باید سوار بر ماشین‎های گرانقیمت باشند!

شاید شنیده باشید که تازگی‎ها بعضی می‎گویند مسئولین سانتافه سوار باشند اما به مشکلات مردم هم برسند؛ غافل از اینکه این دو در واقع جمع نقیضین است و طبعا محال! مسئولی که پشت شیشه های دودی ماشینش و لابلای محافظین جورواجورش گیر کرده باشد از درد مردم چه می فهمد؟! اما یحیی زاده مثال نقض درخشانی بود برای این قاعده انحرافی.

او سانتافه سوار نبود و حتی مسیر تهران-یزد را هم با اتوبوس و قطار می‎پیمود اما مشکلات مردم را با گوشت و پوست و استخوانش لمس می‎کرد و خود را به آب و آتش می‎زد تا قدری از بار غصه و غم موکلانش را –به خصوص از قشر مستضعف‎تر- به دوش کشد و دقیقا به همین خاطر بود که مردم شهرستان تفت –شهری که یحیی زاده متولد آنجا نبود اما نماینده آنجا بود- او را به شدت دوست می‎داشتند و این چند دوره یحیی‎زاده را بر کاندیداهای محلی ترجیح داده و رای قاطعی به او می‎دادند.

یحیی زاده فقط مردمی نبود و در کنار این رکن مهم به شدت ولایتمدار بود و همواره به دنبال آن بود تا مسائل را با گفتمان امامت امت تطبیق دهد. او از ناراحتی رهبری از ماجرای یکشنبه سیاه مجلس، بسیار منقلب بود و حتی به نزدیکانش گفته بود، بدترین روز عمرم را در مجلس سپری کردم.

البته یکشنبه سیاه فقط در مجلس نهم اتفاق نیفتاد و مجلس هشتم هم یکشنبه سیاه داشت و آن همان یکشنبه ای بود که در آن، نمایندگان برخلاف نظر مقام معظم رهبری طرح وقف دانشگاه آزاد را به تصویب رساندند و آنجا هم یحیی زاده در قامت یک مخالف تمام عیار با این طرح ظاهر شد و حتی تعبیر “یکشنبه سیاه” برای آن روز نیز ابداع آن مرحوم بود.

بعضی از همان‎هایی که ذکرشان رفت به او خرده می گرفتند که چرا مانند برخی نمایندگان دیگر “چرچیل” نیستی؟ چرا مثل روسای بعضی فراکسیون‎ها با لابی بازی، معامله گری، تهدید به استیضاح و … امکانات به شهرت سرازیر نمی‎کنی؟ اما پاسخ او همواره یک جمله بود؛ “من آخرت خود را به دنیای شما نمی‎فروشم” و اتفاقا چقدر حاج آقا ضربه خورد از این مشی و مرام عدالتخواهانه؛ به خصوص در انتخابات مجلس نهم. اما می‎ارزید… وقتی آرامش چهره او در زمانی که در کما بود را به یاد می‎آورم کاملا لمس می کنم که سید، چه برد بزرگی کرد از این معامله نکردن‎ها.

یادم هست یکبار در جریان مراسم ختم مادر شهیدی می‎گفت همیشه حسرت برادر شهیدش-سید رضا- و نیز هم حجره ای شهیدش، حجت الاسلام منصور جندقی را می‎خورد و گلایه می کرد که چرا آنها رفیق نیمه راه بودند و او را تنها گذاشتند اما گویا تقدیر آن بود که یحیی زاده، پس از سه دهه –آن هم در ایام عزای مادرش زهرا(س)- دل دریایی اش را از این دنیای کوچک بکند و به بزم یاران شهیدش بپیوندد.

سید مصطفی میرمحمدی

نقل از: میبد ما

باز نشر محتوا با ذکر منبع " تارنمای فرهنگی مرحوم یحیی زاده" مجاز می باشد.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*