یادداشت های جبهه

باز نشر وصیت سال ۱۳۶۵ در جبهه – به مناسبت ایام دومین سالگرد مرحوم یحیی زاده

پس ای شیعیان علی (ع)و ای امّت رسول‌الله (ص) و منتظران بقیّةالله (عج) و پیروان روح‌الله! سلاح را در دست داشته باشید و آن را بر زمین نگذارید تا دشمنان بدانند انقلاب اسلامی ما آفتابی است که آنها نمی‌توانند پای نجسشان روی آن گذارند؛ تا بدانند این انقلاب، نور خدا است که هرگز خاموش نمی‌شود؛ تا بدانند این انقلاب گُلی است که اگر پایمال هم کنند، بویش متصاعدتر می‌شود و شیشه عطری است که شکستن آن، بویش را به همه می‌رساند. ادامه مطلب »

در انتظار شب عملیات

ازساعت 10 شب به بعد زمزمه ها حاکی از به تاخیر افتادن عملیات بود که ظاهرا هم عملیات انجام نشد. تا حال که سحر روز یکشنبه است خبری از عملیات به ما نرسیده و معلوم می شود با توجه به حالت عادی اینجا خبری نبوده است. حال دلیش چیست نمی دانم. ادامه مطلب »

زیارت برادرم و محمود

اما آنچه که درکنارش بعنوان یک واقعیت تلخ وجود دارد این است که من واقعا به آنها هیچ انتسابی ندارم همان گونه که به سید رضا و محمود هم نسبتی نداشتم. گرچه به حسب ظاهر آنها برادر یا پسرخاله ام بوده اند ولی در واقع بین من و آنها فاصله زیادی بوده و هست. ادامه مطلب »

انگار تیپ الغدیر طلسم شده است

بچه ها شور و حال خوبی داشتند اکثرا مشغول گپ زدن و خندیدن بودند بعضی هم در گوشه ای قرآن می خواندند یا وصیت نامه می نوشتند. در میان این جمع چند پیرمرد نیز دیدم و همچنین اطفالی که بسیار کوچک بودند وانسان باورش نمی شد که بیش از 15-14 سال داشته باشند. ادامه مطلب »

براثر بمب های شیمیائی دیروز ، سرگیجه و سر دردم، ضعف تمام بدنم را فرا گرفته است.. .

گاهی روی بعضی جاهای بدنم بسیار می سوزد و انگار به آن سوزن می زنند بعضی برادرها به من سفارش کردند به اورژانس بروم ابتدا تصمیم بر رفتن گرفتم و بعد هم ................ و این اولین ضایعه ای بود که بر من در جبهه وارد شد. ادامه مطلب »

تیپ قمر بنی هاشم

امروز بعد از گذشت 15 روز از آن روز و بعد از گذشت سه روز از عملیات بیت المقدس 4 و فتح کامل آن ارتفاعات، آن برادران توانسته اند تا کنون 120 شهید شان را بیاورند که من بعضی از این عزیزان را زیارت کردم و در جستجوی حدود 50 نفر دیگر از آن گل های پرپر هستند. ادامه مطلب »

طلبه همیشه در سنگر، در اسارت صدام

برادرم گلمحمدی پارسال 6 ماه متوالی در تخریب بود و من بعد از کربلای5 چند روزی خدمت او و واحدش بودم و امسال نیز ماموریتش تمام شده بود که برای عملیات مانده بود و قرار بود بعد از عملیات برگردد. اما سر نوشتش چنین رقم خورد. ادامه مطلب »

فاتحه مرا خوانده بودند. و .. .

درست نفهمیدم انفجار به چه علت بود ولی خودم نود درصد احتمال می دهم خمپاره 120 بود. گرچه بعضی ها آنر گلوله توپ یا کاتیوشا می دانستند.جالب این که بعضی برادران که صدای انفجار را شنیده بودند و می دانستند من آنجا بوده ام به اصطلاح فاتحه مرا خوانده بودند. و .. ادامه مطلب »